ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )

268

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )

هر انسانى - مگر نادرى از اهل مجاهده با نفس - به گرفتارى و رنج دشمن خود شاد و فرحناك مىگردد ، يا به گمان اينكه اين حال مكافاتى است كه خداوند به خاطر او به دشمن رسانده ، يا براى اينكه طبعا ضعف و نابودى دشمن را دوست دارد . و هر گاه نعمتى به دشمن رسد ناراحت مىشود ، زيرا ضدّ مراد و خواهش اوست و گاه تصور كند كه خود او در نزد خدا منزلتى ندارد كه انتقام او را از دشمن نگرفته و بلكه به او نعمت داده ، و از اين خيالها اندوهگين مىشود . سوم - حبّ رياست و حبّ مال و جاه . پس كسى كه نام و آوازه را دوست دارد ، و طالب مدح و ستايش است از اينكه او را در فنّ خود وحيد زمان و يگانهء عصر خوانند ، و از حيث شجاعت يا علم يا عبادت يا صنعت يا جمال يا غير اينها مشهور و معروف گردد ، اگر بشنود كه در دورترين نقاط عالم نظير و مانند او هست ناراحت و بددل مىشود ، و به مرگ او يا زوال نعمتى كه در آن با او مشارك است شاد مىگردد ، تا در فنّ خود از همه برتر و در ستايشى كه از صفت او مىشود يكتا و بى - همتا باشد . چهارم - ترس از بازماندن از مقصود و مطلوب خود . و اين مخصوص دو نفر است كه هر دو يك چيز را بخواهند ، پس هر يك از آن دو در وصول به مقصود به ديگرى حسد مىورزد ، از اين جهت كه آن را در انحصار خود مىخواهد ، مثل حسد هووها نسبت به يكديگر در مسائل همسرى ، و حسد برادران با هم در نزديكى به پدر و مادر براى دست يافتن به مال آن دو ، و حسد شاگردان به يكديگر در مورد يك استاد براى جلب توجّه او ، و حسد نديمان و خواص پادشاه در نيل به منزلت و مقام در نزد او ، و حسد وعّاظ و فقهائى كه اهل يك شهرند با هم در رسيدن به درجهء قبول و به دست آوردن مال ، اگر غرض و مقصود آنها همين باشد . پنجم - تعزّز : و آن عبارت است از اينكه بر او گران باشد كه يكى از همگنانش از او بالاتر و برتر شود ، به اين گمان كه اگر آن شخص به نعمتهائى دست يابد بر او تكبّر خواهد كرد و او را كوچك خواهد شمرد ، و او به واسطهء اينكه مىخواهد عزيز و ارجمند شمرده شود خواهان آنست كه آن نعمت به او نرسد . و غرض او اين نيست كه تكبّر نمايد ، زيرا به برابرى با او راضى است ، بلكه غرضش دفع